ازخاک تا خدا

خرید بک لینک
آدم همیشه دنبال قطعه ای گم شده است،هیچ آدمی را نمی توان یافت كه قطعه خود را جستجو نكندفقط نوع قطعه هاست كه فرق می كند،یكی به دنبال دوستی استدیگری در پی عشق؛یكی مراد می جوید و یكی مریدیكی همراه می خواهد و دیگری شریك زندگی،یكی هم قطعه ای اسباب بازی...به هر حال آدم هرگز بدون قطعه خود یا دست كم بدون آرزوی یافتن آن نمی تواند زندگی كندگستره این آرزو به اندازه زندگی آدم استو آرزوهای آدم هرگز نابود نمی شوندبلكه تغییر موضوع می دهندحتی آن كه نمی خواهد آرزویی داشته باشدآن كه آرزویش را از كف داده استآنكه ایمان خود را به آرزویش از دست داده استتمامی تلاشش باز برای گریز از تنهایی است...تو گاهی خیال می كنی گمشده خود را باز یافته ایاما بسیار زود درمی یابی كه این بازیافته ات قدری بزرگتر از بخش گمشده توست یا قدری كوچكترگاهی او را می یابی و مدت كوتاهی در خوشبختی رسیدن به او به سر می بری واما گاه او رشد می كند و از خلاء تو یا حتی خود تو بزرگتر می شودو دیگر در درونت نمی گنجدآنگاه او بدل به قطعه گم شده یك نفر دیگر می شود وتو را برای جستن دایره خود ترك می كندگاه نیز تو بزرگ می شوی واو كوچك باقی می ماند و ازخاک تا خدا...ادامه مطلب

ما را در سایت ازخاک تا خدا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 126 تاريخ: سه شنبه 6 ارديبهشت 1401 ساعت: 13:41

بیهیچ منظوری به تو فکر میکنم
و بیهیچ دلیلی متشکرم که دوباره پاییز است
متشکرم که هوا بارانیست
و با اینحال...
حرف دوبارهای با تو ندارم...

فقط میخوام بگم...
حال زندگی وقتی خوب میشود که 
هوای خودت را داشته باشی...
...

ازخاک تا خدا...

ما را در سایت ازخاک تا خدا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 119 تاريخ: جمعه 5 دی 1399 ساعت: 2:01

لحظه ای که تو به تمامی پذیرای ناآرامیت شوی، ناآرامی تو به آرامش بدل خواهد شد! هر آن چه که به تمامی پذیرفته شود، تو را به آرامش هدایت خواهد کرد. این معجزهی تسلیم است! زمانی که " تسليم " باشی؛ ازخاک تا خدا...ادامه مطلب

ما را در سایت ازخاک تا خدا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 197 تاريخ: چهارشنبه 22 اسفند 1397 ساعت: 11:10

در کوی خود خوانی مرا از خود نمی رانی مرا اول نهانی خوانی ام و آنگه تو رسوا میکنی!. از هیچ هستم میکنی ، از باده مستم میکنی از من بگیری هست من ، چون خود هویدا میکنی میخانه را یک در نهی ، دیوارها را برکنی با دست من بر در زنی، وآنگه تو در وا میکنی خواندی مرا در کوی خود ، اندر سیاه موی خود من را تو در من گم کنی ، در خود تو پیدا میکنی هم دردو هم درمان تویی ، راحت فزای جان تویی یک حلقه بر در میزنی، صد عقده را وا میکنی خوانی مرا در خلوتت ، بر خوان جود و رحمتت یک شب مرا قدری چنین ، صدساله بر پا میکنی گفتی اگر حق جو شوم ، درکوی مستان جویمت حالا که من میجویمت ، عهد خود حاشا میکنی! خمخانه برپا می کنی ، دعوت ز مستان میکنی در خیل مستان خودت ، مشت مرا میکنی! لیلی بود نقشی ز تو ، مجنونی مجنون ز تو در چشم مجنون طره ای ، از زلف لیلا می کنی ....... آدم تو تنها نیستی ، حالا که دانی کیستی ذکر خدا آرامشت گر تو خدایا میکنی.... ازخاک تا خدا...ادامه مطلب

ما را در سایت ازخاک تا خدا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 176 تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 11:49

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

ازخاک تا خدا...

ما را در سایت ازخاک تا خدا دنبال می‌کنید

برچسب: ایستگاه,آخر, نویسنده: بازدید: 189 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:03

صفحه بندی